حجت الاسلام و المسلمین سید علی آشنا، دبیر ستاد رسیدگی به امور مساجد شهرستان آمل، در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه در ساری با اشاره به وجود درجات مختلف در بین انبیای الهی (ع) اظهار داشت: اولیای الهی نیز دارای مراتب مختلف هستند.
کارشناس دینی خاطرنشان کرد: بر اساس آیات الهی، انبیاء و رسولان الهی (ع) درجاتی داشته اند؛ در سوره مبارکه اسراء می خوانیم: «وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلی بَعْضٍ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً» (اسراء: ۵۵) و در سوره مبارکه بقره می خوانیم: «تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَیْنا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُس» (بقره: ۲۵۳)
اولین مرتبه اولیای الهی
وی افزود: همان گونه که پیامبران الهی درجات مختلفی دارند، اولیاء نیز دارای مراتب هستند. بر این اساس، نفی خوف و حزن از اولیای الهی را می توان در چند مرتبه یاد کرد. یکی از مراحل، مرحله استغراق در جمال و جلال الهی است که ویژه دارندگان مقام شامخ ولایت کامل است. کسانی که از دست دادن چیزی در حال یا احتمال از دست دادن آن را در آینده احساس نمی کنند، تا ترسان یا اندوهگین شوند؛ مانند استغراق و حضور قلب حضرت امیر مؤمنان (ع) در نماز که وقتی می خواستند تیر را از پایشان بکشند، هیچ توجهی به آن نداشتند.
حجت الاسلام و المسلمین آشنا بیان کرد: دیلمی در ارشاد القلوب در فصل «فی عبادته و زهده» می نویسد: «و اعلم أنه إذا نظرت إلی العبادة وجدته أعبد الناس بعد رسول الله منه تعلم الناس علی صلاة اللیل و التهجد و الأدعیة المأثورة لقد کان یفرش له بین الصفین و السهام تتساقط حوله و هو لا یلتفت عن ربه و لا یغیر عادته و لا یفتر عن عبادته و کان إذا توجه إلی الله تعالی توجه بکلیته و انقطع نظره عن الدنیا و ما فیها حتی أنه یبقی لا یدرک الألم لأنهم کانوا إذا أرادوا إخراج الحدید و النشاب من جسده الشریف ترکوه حتی یصلی فإذا اشتغل بالصلاة و أقبل إلی الله تعالی أخرجوا الحدید من جسده و لم یحس فإذا فرغ من صلاته یری ذلک فیقول لولده الحسن (ع) إن هی إلا فعلتک یا حسن؛ بدان که هرگاه نگاهی به عبادت کنی علی (ع) را پس از پیامبر عابدترین مردم می یابی، مردم از علی شب زنده داری و نماز شب و دعاهای وارده را آموخته اند؛ همانا چنین بود که سجادهی عبادت او را در صحنهی پیکار در میانهی دو صف می گستردند. از اطراف او تیرها می آمد؛ ولی او توجهی نمی کرد و جز به سوی پروردگارش به چیزی التفات نمی نمود و کوتاهی در عبادت نمی کرد. او هرگاه توجه به خدا پیدا می کرد، به طور کلی جز بخدا به چیزی متوجه نمی شد. جهان و آنچه را در آن است، پشت سر می انداخت. اساسا نظرش را از دنیا جدا می کرد؛ به طوری که در آن حال، درد و المی را درک نمی کرد؛ زیرا هرگاه می خواستند تیری که بر بدنش فرو رفته بیرون آورند، او را وا می گذاشتند تا مشغول نماز شود. در آن هنگام که به نماز می ایستاد و متوجه به سوی خدای تعالی می شد، تیر را از بدنش بیرون می کشیدند و او اصلا حس نکرد؛ پس وقتی از نماز فارغ شد، تیر را دید، به فرزندش حسن (ع) فرمود: این نیست مگر کار تو ای حسن (ع).» (ارشاد القلوب، دیلمی، ج ۲، ص ۲۱۷؛ حلیة الابرار، سید بحرانی (ره)، ج ۲، ص۱۸۰)
وی گفت: درباره حضرت سکینه (س) نیز آمده است که می گویند وقتی حسن مثنّی به خواستگاری ایشان رفت، حضرت سید الشهداء (ع) فرمود دخترم سکینه غالباً غرق جلال و جمال الهی است؛ یعنی تو نمی توانی با او همچون زنی عادی تعامل کنی. «أما سکینة فغالب علیها الاستغراق مع الله» (الکنی و الالقاب، ج ۲، ص ۴۶۵) به همین سبب در میان کسانی که کنار بدن مطهر و بی سر حضرت حسین بن علی (ع) ایستاده بودند، فقط وجود مبارک سکینه (س) این پیام سید الشهدا (ع) را شنید که «شیعیان من! هرگاه آب گوارا نوشیدید، به یاد من باشید و هر وقت نام غریب یا شهیدی را شنیدید برای من زاری کنید » (مصباح الکفعمی، ص ۷۴۱) یعنی آنها را بهانه کنید و برای من عزاداری کنید؛ نه آنکه مرا بهانه قرار دهید و برای آن ها ناله و ندبه کنید. آن حضرت پس از بریده شدن سر مبارکشان با زبان و دهان فیزیکی سخن نمی گفت تا همه بشنوند. آن پیام، کلامی عادی نبود که هر گوشی بشنود، بلکه گوشی ملکوتی می طلبید که آن بانو داشت.
دومین مرتبه اولیای الهی
مبلغ حوزوی اظهار داشت: مرحله دوم از مراحل اولیای الهی، پایین تر از مرحله نخست است و در این مقام، فرد توجه دارد که چیزی را از دست داده یا از دست می دهد؛ یا ممکن است مشکلی در آینده برای او پیش آید؛ اما برای او بی ارزش است و آنچه محبوب اوست، از دست دادنی نیست و آنچه از دست دادنی است، محبوب وی نیست، از این رو «کریمانه» از کنار آن عبور می کند.
سومین مرتبه اولیای الهی
وی یادآور شد: مرحله سوم از مراحل اولیای الهی، مقام صابران است که با قدری سختی همراه است؛ اما آنان می گویند که ما در راه خدا دشواری ها را تحمل می کنیم. این مقام شاید با نفی جنس در «لا خَوفٌ عَلَیهِم و لا هُم یحزَنونَ» هماهنگ نباشد؛ ولی چون با صبرشان هضم می شود، می توان گفت که آنان نیز هراس و حزنی ندارند؛ یا اینکه جمله ای خبری به داعی انشاء القا شده و خدا به آنان وعده داده که هنگام احتضار و در قیامت هراسی نداشته باشند، پس منافاتی ندارد که در دنیا خوف داشته باشند؛ ولی خوف عقلی ممدوح است.
حجت الاسلام و المسلمین آشنا افزود: ناظر بودن آیه «اَلا اِنَّ اَولِیاءَ اللهِ لا خَوفٌ عَلَیهِم و لا هُم یحزَنونَ» به هنگام احتضار و روز قیامت را برخی آیات نیز تأیید می کنند؛ در سوره مبارکه انبیاء می خوانیم: «اِنَّ الَّذینَ سَبَقَت لَهُم مِنَّا الحُسنی اُولئِکَ عَنها مُبعَدونَ * لایسمَعونَ حَسیسَها و هُم فی مَا اشتَهَت اَنفُسُهُم خالِدون * لا یحزُنُهُمُ الفَزَعُ الاَکبَرُ و تَتَلَقّاهُمُ المَلائِکَةُ هذا یومُکُمُ الَّذی کُنتُم توعَدونَ» (انبیاء: ۱۰۱ – ۱۰۳) بر اساس این آیات، فرشتگان در دیدار اولیای الهی می گویند امروز روز شماست که به آن وعده داده می شدید؛ فزع اکبر هرگز آنان را محزون نمی کند، حتی صدای جهنم را نمی شنوند که وقتی از دور کافران را می بیند، نعره ای می کشد که از مسیر یک سال راه شنیده می شود: « اِذا رَاَتهُم مِن مَکانٍ بَعیدٍ سَمِعوا لَها تَغَیظًا و زَفیرًا» (فرقان: ۱۲)
وی اظهار داشت: «اِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِکَةُ اَلّا تَخافوا و لا تَحزَنوا و اَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتی کُنتُم توعَدونَ * نَحنُ اَولِیاؤُکُم فِی الحَیاةِ الدُّنیا و فِی الآخِرَةِ و لَکُم فیها ما تَشتَهی اَنفُسُکُم و لَکُم فیها ما تَدَّعونَ» (فصلت: ۳۰ و ۳۱) برپایه این آیات، در حال احتضار، فرشتگان از اولیای الهی می خواهند که حزن و اندوهی نداشته باشند و حال، آینده و گذشته آنها تأمین است، چون چیزی را از دست نداده و چیزی را نیز از دست نخواهند داد. آنچه را نیز ظاهراً از دست داده اند، خسارت نیست: «ما تُقَدِّموا لِاَنفُسِکُم مِن خَیرٍ تَجِدوهُ عِندَ اللهِ» (بقره: ۱۱۰)
دبیر ستاد رسیدگی به امور مساجد شهرستان آمل خاطرنشان کرد: خوف، نسبت به آینده است و حزن نسبت به گذشته می باشد. عامل غم و حزن، پدید آمدن یک رخداد منفور، یا رخت بربستن عنصری محبوب است. به بیان دیگر، اندوه به لحاظ گذشته، گاهی از این جهت است که محبوبی از دست رفت و زمانی از این دید است که مکروهی فرارسیده و هر یک از این دو رخداد تلخ، اندوهبار است.
وی با اشاره به خوف نفسی و خوف عقلی ابراز داشت: خوف نفسی، در صورت امکان رفع عامل آن، خوفی مذموم است؛ مانند اینکه انسان از مار و عقرب یا فقر بترسد؛ اما خوف عقلی، ممدوح و محمود است؛ همچنان که در قرآن کریم می خوانیم: «و لِمَن خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ»؛ «و اَمّا مَن خافَ مَقامَ رَبِّهِ و نَهَی النَّفسَ عَنِ الهَوی * فَاِنَّ الجَنَّـةَ هِی المَأوی» چنین خوفی کمال است و کمال، نفی نمی شود، پس خوف نفی شده از اولیا در آیات مورد بحث، خوف نفسی است که در برخی موارد مذموم است.
حجت الاسلام و المسلمین آشنا بیان کرد: خوف و حزن، به تعلّقات فرد وابسته اند و اولیای الهی بر اثر استغراق در جمال و جلال الهی، دلبستگی به دنیا و امور آن ندارند و همه چیز را مِلک و مُلک خدا و حوادث را به دست ربّ الارباب می دانند و از واگذاری مال خدا به خدا هیچ خوفی ندارند. آنان، نه نگران کشته شدن در جبهه جنگ؛ نه از دست دادن مال اند، چون هر دو (نفس و مال) را به خدا فروخته اند: «اِنَّ اللهَ اشتَری مِنَ المُؤمِنینَ اَنفُسَهُم واَموالَهُم» و برخلاف پندار دیگران که نداشتن چنین خوفی را عاقلانه نمی دانند، باور دارند که ادای این امانت و وفا به این عهد، مطابق عقل است.
کارشناس دینی یادآور شد: پیامبر اکرم (ص) به مقام رضا رسید و در همه عمر هیچ گاه «لیت» و «لعلّ» نگفت. حضرت امیر مؤمنان (ع) فرمود در شب بدر همه حاضران در صحنه می لرزیدند؛ ولی وجود مبارک پیامبر اکرم (ص) بدون کمترین اضطراب، پای درختی تا صبح مناجات می کردند؛ و وجود مبارک امیر مؤمنان (ع) با آن شهامت و شجاعت زبانزدشان می فرمود که در اوج جنگ، هریک از ما که هراسناک می شد، به پیامبر (ص) پناه می برد و کنار آن حضرت آرام می گرفت و هیچ یک از ما به اندازه آن حضرت به دشمن نزدیک نمی شد: «کنّا إذا احمر البأس اتّقینا برسول الله (ص) فلم یکن أحد منّا أقرب إلی العدو منه» (نهج البلاغه، فصل فی غرائب کلامه، ح ۹؛ ر. ک: مکارم الاخلاق، ص ۱۸؛ بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۲)
انتهای پیام










نظر شما